بانگ شیون بلند است ... و گویی این همه ناله را فراق نیست ... زمینیان در ماتمند، و آسمانیان در چشم انتظار و علی (ع) چون همیشه مظلوم. امشب عجب حالی دارد حسن(ع)، نمی داند از غم فراق پدر بگرید یا بر این وصال ابدی غبطه خورد و حسین(ع) همچنان بر پدر می نگرد. پدر که غریبانه در بستر جهل کوفیان خفته .... علی را در محراب عشق کشتند ... فرق عدالت را در شام سیاهی شکافتند و نخواستند آفتاب ظلمت شبهایشان را روشن کند ... علی (ع) غریب و تنها شکوه در چاه می کرد ... نخلستانهای کوفه هیچگاه ناله های شبانه اش را از یاد نخواهد برد. دل آسمانی اش پر بود از عشق خدا و همین عشق او را به عرشیان پیوند می زد و امشب عرش را در مقدمش آذین بسته اند ... علی (ع) رهسپار است و دلها به سوی اون روان ... او می رود و حسرت ابدی جهان را فرامی گیرد ... چرا که علی (ع) یگانه بود ................. (((((((((((((((()))))))))))))))
آسمان، سرپناه مولا بود ... و زمین، کارگاه مولا بود . عاشقی پا به پای او می رفت چشم نرگس، نگاه مولا بود. هر چه می کرد دلبری می کرد " مهربانی " سپاه مولا بود عدل و آزادگی که گم می شد چشم مردم به راه مولا بود. روز، هر چه داشت از او داشت و شبان، شاهراه مولا بود. روز و شب را، به کار وا می داشت: این، سپید و سیاه مولا بود ... آب، از " الغدیر" برمی داشت مشربی، که گواه مولا بود کوفه هر چند هم که بد می کرد ... باز هم در پناه مولا بود. پدر خاک بود و خاکی بود ... بی گناهی ... گناه مولا بود ................... (( ابوالقاسم حسینجانی))





