شعر روز تاسوعا
نام سقا ديدهها را خوب گريان ميکند
ديده پُر اشک را سقا چراغان ميکند
او بُوَد باب الحسن ذخر الحسين عبدالحسين
عالمي را بر در ارباب مهمان ميکند
هرکه ميگويد حسين آغوش بگشايد بر او
بر دل سينهزنان لطف فراوان ميکند
دست داده تا بگيرد دسته هر افتاده را
اين ابالفضل است بر ما لطف و احسان ميکند
خلق ميدانند در بهداري قرب حسين
دردها را بيشتر عباس درمان ميکند
مادرش امالبنين هم ضامن عشاق اوست
در قيامت شيعيان را شاد و خندان ميکند
دست او بر دست زهرا روز محشر ديدني است
دست او مشکلگشايي از محبان ميکند
پيش او از معجر زينب سخن گفتن خطاست
اين سخن عباس را زار و پريشان ميکند
سي شب ماه محرم بايد از عباس گفت
گفتن از او لطف مهدي را نمايان ميکند


